
به زبان بابلي درياووش، در لفظ مصري آنتريوش ياتاريوش، در متون يوناني داريوس (Dareios) و در تورات داريوش آمده است.
پدرش ويشتاب يا هيستاسپ (Hystaspa) بر ايالت هيركاني فرمان ميراند.
چون داريوش به پادشاهي رسيد، سرداران و اميران بزرگ دربار كمبوجيه در گوشه و كنار كشور سر به شورش برداشته دعوي استقلال كردند. نخستين نقطهاي كه به مجرد مرگ كمبوجيه شورش آغاز نهاد عيلام بود: آترينا (Atrina) پسر اوپادارما (Upadarma) كه خود را از بازماندگان خاندان پادشاهي كهن آن سرزمين ميدانست و نياكانش به وسيلهي هخامنشيان از سلطنت بر كنار شده بودند، زمام كارهاي عيلام را دست گرفت. داريوش بخشي از سپاه خود را به شوش گسيل داشت. آترينا به اسارت در آمد و داريوش بي درنگ فرمان داد تا او را به هلاكت برسانند. همچنين در بابل غوغايي عظيم به پا خاست، نيدين توبل (Nidintu-Bel) مدعي شد كه فرزند نابونيد پادشاه پيشين بابل است و خود را « نبو خود و نوسرسوم » ناميد. پادشاه ايران با سپاهيگران آهنگ بابل كرد. ولي از آنجا كه كشتيهاي جنگي بابليان در رود دجله و گروه انبوهي از سپاهيان در آن سوي رود آمادهي دفاع بودند، وي نتوانست از دجله عبور كند. پس حيلهاي انديشيده چنين وانمود كرد كه آهنگ بازگشت دارد. اين تدبير كارگر افتد و داريوش با استفاده از غفلت دشمن دجله را درنورديد، با سپاه بابل روبهرو شد و آنها را دوبار شكست داد. نيدين توبل به بابل رفته در آنجا پناه گرفت و داريوش ناگزير به محاصرهي شهر پرداخت. هنگامي كه داريوش سرگرم محاصرهي بابل بود، باز هم در گوشه و كنار كشور شورش جريان داشت مثلاً در سوزيان يكي از ايرانيان ساكن شهر كاگاناكا (Kaganaka) به نام مارتيا از جانب شورشيان به رياست برگزيده شد. اما اندكي بعد مردم بر او ياغي شده هلاكش كردند.
بقیه در ادامه مطلب ونظریادتون نره .............